تبليغاتX
خلاقیت کلیدطلایی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خلاقیت، موانع خلاقیت

 

1- مقدمه

آرامش زندگی در گرو برآوردن نیازهاست. نیازها به طور کلی به 5 گروه تقسیم می‌شوند:

نیازهای فیزیولوژیکی

نیاز به امنیت

نیازهای اجتماعی

نیاز به احترام

نیاز به خودیابی

که به ترتیب نیازهای اولی نیازهای رده پایین و نیازهای آخری نیازهای رده بالا به حساب آمده و نیاز به خودیابی حد بالای نیازهاست.

برآورده شدن مناسب نیازها شرط لازم برای به وجود آمدن آمال و آرزوهاست. به عنوان مثال یک فرد گرسنه و آواره هرگز به فکر پرواز بر فراز کوه‌ها نخواهد افتاد. بسیاری نیز معتقدند که خلاقیت در نیاز متولد می‌شود همان گونه که بسیاری از اختراعات بزرگ نه محصول تعریف مشکلی خاص بلکه برای برآورن نیازی خاص به وجود آمده‌اند.

2- اصول اولیه خلاقیت

به طور کلی خلاقیت فرایندی است که طی زمان ادامه داشته و ابتکار، انطباق‌پذیری و تحقق از خصوصیات بارز آن به شمار می‌آیند و می‌تواند جوابگویی برای مشکلات باشد. برخی از محققان اصولی برای مشخص شدن مرزهای خلاقیت تعریف نموده‌اند:

اول اینکه خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو باشد یا آن که احتمال وقوع آن بسیار کم باشد. اما باید توجه داشت که نو بودن و اصالت با آن که شرط لازم خلاقیت است اما کافی نیست. زمانی یک پاسخ را می‌توان بخشی از یک فرایند خلاقیت به شمار آورد که تا اندازه‌ای با واقعیت مطابقت داشته یا اصولاً واقعی باشد.

دوم خلاقیت باید گره‌ای را بگشاید یا با وضعیتی تناسب داشته و یا مقصود معینی را برآورد.

سوم، خلاقیت واقعی مشروط به دوام آن بینش ابتکاری، ارزیابی و تفسیر و رشد آن باشد. در جمله‌ای کوتاه می‌توان اینگونه بیان کرد «خیلی‌ها ایده‌های خوب دارند اما عده کمی آنها را عملی می‌کنند». همچنین یکی از عواملی که معمولاً با خلاقیت مربوط می‌دانند موضوع هوش است.

3- وجوه هوش

یک مبنای طبقه‌بندی، نوع فرایند و یا نحوه عملکرد خاصی است که انجام می‌گیرد. این نوع طبقه‌بندی شامل 5 گروه اصلی از توانش‌های هوشی می‌باشد که عبارتند از:

عوامل شناخت

حافظه

تفکر همگرا

تفکر واگرا

و ارزشیابی

شناخت، کشف و یا کشف دوباره و بازشناسی است. حافظه عبارت از حفظ آن چیزی است که درک شده است. در تفکر واگرا ما در جهات متفاوت تفکر می‌کنیم، گاهی به تفحص می‌پردازیم و گاهی در جستجوی تنوع هستیم در حالی که در تفکر همگرا اطلاعات به یک جواب درست و یا به بهترین جواب شناخته شده و قراردادی منتج می‌گردد. واضح است که یکی از توانشهای تفکر واگرا گوناگونی پاسخهایی است که تولید می‌شود. این نوع تولید تماماً زاده اطلاعات ارائه شده نیست. در اینجاست که مبحث انعطاف‌پذیری در تفکر پیش می‌آید که از مباحث اصلی خلاقیت به شمار می‌آید . با این حال در بررسی افراد خلاق این نتیجه به دست آمده است که اگر چه داشتن حد معینی از هوش لازم است ولی شرط کافی نیست و لزوماً افراد با هوش خلاق نبوده‌اند در حالی که افراد با هوش متوسط می‌توانند افراد خلاق برجسته‌ای باشند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می‌توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد.

4- خصوصیات افراد بسیار خلاق

از مطالعه‌ی افراد بسیار خلاق موارد زیر نتیجه شده است. البته این خصوصیات شخصیتی آنهاست نه این که با این گونه رفتارها، انسان بتواند به خلاقیت برسد:

تمایل به تعریف و تمجید از خود دارند.

اشخاص خلاق مخصوصا خواهان قبول پیچیدگی و حتی بی‌نظمی در دریافت‌های خود هستند بدون آنکه نگران آشفتگی ناشی از این امر باشند. این بدان معنی نیست که آنان فی نفسه بی‌نظمی را دوست دارند بلکه پرمایگی موجود در بی‌نظمی را به کم مایگی نظم ترجیح می‌دهند. تمایل دارند نزد دیگران به داشتن نظرات تند و احمقانه شهرت داشته باشند.

کارهای آنها با اظهار نظر اینکه از موضوع پرت هستند مشخص می‌شود. شوخ‌ طبعی و بذله‌گویی از صفات بارز این افراد است. باید به این افراد کمک کرد که بدون اینکه کینه‌توز و پرخاشگر باشند جسارت خود را حفظ کنند.

5- عوامل بازدارنده‌ی خلاقیت

تلاش‌های قبل از بلوغ برای حذف خیالبافی

محدودیت‌های بازدارنده‌ی قوه تدبیر و کنجکاوی کودکان

تکیه‌ی بیش از حد به نقش جنسیت؛ تفکر خلاق مستلزم حساسیتی بیش از حد (خصوصیتی کاملاً زنانه) و وابستگی به غیر و اتکای به خود (خصلتی کاملاً مردانه) است. از همین رو یک پسر بسیار خلاق نسبت به سایر همجنسان همسال خود بیشتر دارای صفات زنانه به نظر می‌رسد .

تاکید زیاد بر پیشگیری (نحوه پاسخگویی کودکان به مسایلی که مستلزم چاره‌اندیشی فرد هنگام قرار گرفتن در وضعیتی بن‌بست است نشان می‌دهد که تأکید بر پیشگیری قوه تصور بسیاری از کودکان را از رشد باز داشته است ).

القای ترس و کمرویی

تاکید بر مهارتهای کلامی

خطری که استعداد خلاق فرد را تهدید می‌کند، قضاوت یا ارزیابی تجربه فرد نیست بلکه پیشداوری است که به تبع آن تجارب بسیاری در حوزه دریافت را نمی‌یابند. خطری که آموزشهای معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در بردارند این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید خیلی زود و بیش از اندازه مورد انتقاد قرار می‌گیرند.

6- عوامل تشدیدکننده خلاقیت و نوآوری

حس درونی تفکر، انسان را قادر می‌سازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند، ‌در درون ذهن شبیه‌سازی نماید و‌ به وی این امکان را می‌دهد تا در امکانات یکسان با سایرین برای خود فرصتهای بهتری بیافریند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می‌توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد. مجموعه عواملی که باعث تشدید و ترغیب فرد به نوآوری می‌گردند به عوامل تشدیدکننده تعبیر می‌گردند که خود به دو بخش کلی انگیزه‌ها و ابزارها تقسیم می‌شوند که در اینجا توضیح داده می‌شوند.

6-1- انگیزه‌ها

انگیزه‌های ترغیب کننده به نوآوری، می‌توانند به خصوصیات و زندگی خصوصی افراد مربوط باشد و یا اینکه به اجتماع محل سکونت فرد بستگی داشته باشد که ما در اینجا دلایل بروز هر یک را بررسی می‌کنیم. 

6-1-1- انگیزه‌های بیرونی: به همه انگیزه‌هایی که از جامعه به فرد القاء می‌گردند گفته می‌شود که خود بر اثر موارد زیر ناشی می‌گردند:

بحران‌های جامعه: می‌دانیم سرچشمه خلاقیت نیاز است. اغلب مواقع اگر نیازی در زندگی بشر مشاهده نشود، الزامی به خلاقیت وجود نخواهد داشت. نیازهای بشر معمولاً به طور یکنواخت بروز می‌یابند مگر در شرایطی استثنایی مانند بحران‌های مختلف از جمله بحرانهای طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنین بلایایی که خود انسان مسب آنهاست که بارزترین آنها جنگ است. نوع و دلیل بروز یک بحران در اینجا مد نظر نیست و آنچه حائز اهمیت است هجوم سیل عظیمی از نیازها پس از وقوع بحران است که می‌تواند در جامعه سبب یک انقلاب فکری در نزد افراد گوناگون گردیده و به شکل نوآوری و خلاقیت بروز نماید.

سطح توقعات جامعه: جامعه‌ای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه نوآوری به قشر متفکر و اندیشمند محدود نگردیده و همه مردم را شامل می‌شود بطوریکه حتی تبهکاران نیز در این جامعه هر روز به فکر خلق روشی نو در روند کاری خود می‌باشند.

6-1-2- انگیزه‌های درونی: انگیزه‌هایی که از درون شخص، منشاء می‌گیرند را انگیزه‌های درونی می‌نامند که شامل موارد زیر می‌باشند : استعداد ذاتی فرد: این امر حتی بدون وجود هر گونه محرک خارجی ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد و با داشتن هوشی متوسط و آموختن راه‌های افزایش تفکر خلاق، کاملاً قابل دسترسی برای همه نیازهای زندگی می‌باشد.

نیازهای درونی: گاهی اوقات افراد در خود نیرویی احساس می‌کنند که همواره آنان را وا می‌دارد که در جهت کمک به دیگران و ارتقای سطح زندگی در جامعه، دست به نوآوری بزنند. این افراد از هر جنس و سن و شغلی می‌توانند باشند. به عنوان مثال خانمی در آمریکا که از آگهی های تجاری تلویزیون ناراضی بود آنها را مطابق با ذوق خود مجدداً می‌نوشت .

بحران‌های شخصی‌: بحران‌های شخصی نیز مانند بحران‌های جامعه، می‌توانند محرک بسیار قوی در امر نوآوری برای شخص باشند.

 6-2- ابزارها

برخی فاکتورهای تعیین‌کننده برای دستیابی به تفکر خلاق و جود دارند که می‌توان از آنها به عنوان ابزارهای نوآوری یاد کرد. این ابزارها عبارتند از:

اراده

اعتماد به نفس

کمیت

شبیه‌سازی

استمداد از دیگران

مجاورت/ تشابه/ تباین

تغییر دادن

فعالیتهای جنبی و . . .

این عوامل راه‌کارهایی برای آموزش نوآوری و تفکر خلاق ارائه می‌دهند. در آینده‌ی نزدیک این عوامل شرح داده می‌شوند.

|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه 6 آبان1386 و ساعت 1:6 | 
خلاقیت
خلاقیت؟؟؟؟؟
|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 4 فروردین1385 و ساعت 15:44 | 
موانع خلاقیت

 

بسیاری چنین می‌پندارند که ابداع ، خصوصیت ذاتی برخی افراد است که با این توانایی متولد می‌شوند. در صورتیکه مدتهاست ثابت شده است که این استعداد در نوع بشر به اندازه حافظه عمومیت دارد. و می‌توان آنرا با کاربرد اصول و تکنیکهای معینی ، با ایجاد طرز فکرهای جدید ، با اجتناب از عادات و عواملی که این استعداد را خفه می‌کند، و با کاربرد مداوم آن پرورش داد. اما درعین حال عواملی مانع خلاقیت می‌شوند.

توصیف عوامل مانع خلاقیت

عادات پیشین مانع حل مسئله اند.

یکی از دلایلی که ما هر چه بیشتر رشد می‌کنیم، خلاقیتمان کمتر می‌شود آن است که قربانی عادات می‌شویم. در نتیجه تحصیلات و تجارب عوامل بازدارنده‌ای در ما ایجاد می‌شود که طرز فکر ما را به سوی جمود می‌کشاند. این عوامل در هنگام برخورد خلاق ما با مسائل ، مانع ایجاد می‌کنند. این نوع مانع را به اسامی ‌مختلف شناسایی نموده‌اند. از جمله می‌توان به لجاجت درطرز کار اشاره کرد. روان شناسان تجربی آنرا به نامها جمود در حل مسائل ، مکانیزاسیون ، سرسختی و توقف نامیده‌اند.

دلسرد کردن خود به عنوان یک عامل بازدارنده

تجربه رهبران خلاقیت ، آنان را در مورد این واقعیت تحت تاثیر قرار داده است که بسیاری از مردم خلاقیت خود را با دلسرد نمودن خویش تحلیل می‌برند. کوششهای خلاق ما مادام که تقریبا همه گرایش به دلسرد کردن آن دارند، با مانع مایوس کننده کافی روبرو است. لیکن دلسرد کردن به دست خویش غالبا نیروی عجیب خفه کننده‌ای برای خلاقیت است.

کمرویی مانع خلق ایده‌هاست.

در اغلب موارد کمرویی از تردیدهای واقعی افراد درباره استعداد خلاقشان سرچشمه می‌گیرد. قطعا تردیدی وجود ندارد که ما دارای استعداد و قدرت تصور هستیم و نیز می‌توانیم آنرا در صورتی که اراده کنیم بکار بریم. لیکن حتی وقتی ایده‌ای به نظرمان می‌رسد، غالبا به علت شک و تردید آنرا بروز نمی‌دهیم. ترس از کمرویی ، گرایش به متوقف ساختن ما پس از یک پروژه خلاقیت دارد.

نزدیکان بهترین مشوقین‌ هستند و برعکس.

دلسرد کردن‌هایی که بیش از همه در تخریب خلاقیت موثر است آنهایی است که از طرف افرادی که به آنان علاقمندیم سرچشمه می‌گیرد. در داخل خانواده تشویق با ارزش تر از هر جای دیگر است. غالب ما در کودکی به نحو بارزی خلاق هستیم. با این وجود بسیاری از ما وقتی بزرگ می‌شویم غیرخلاقیم. یکی از دلایل آن عبارت است از آنکه در جامعه ، روی اهمیت ایده‌ها تاکید نشده است. دلیل دیگر آن است که غالب والدین یا به صورت فعال در دلسرد کردن کودکان خود و یا حدقل در عدم تشویق فعالانه آنان مقصر هستند. روان شناسان بر اهمیت ارتقا اعتماد به نفس کودکان تاکید نموده‌اند.
|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 7 بهمن1384 و ساعت 0:50 | 
ضرورت و کاربردها

                           "خلاقیت و ضرورت و کاربردآن"

 

بر همگان آشکار است که رویش اندیشه ای در مزرعه تفکر انسان گیاه

 

 باروری  می رویاند که تخم این گیاه اندیشه های دیگری را در ذهن

 

 انسان شکوفا می سازد .هر فکر نوگیاهی است بارور که محصولات

 

 زیادی تولید می کند وآنهانیز تبدیل به هزاران هزار اندیشه های زیبا می

 

 شود که خلق آثار آن در ذهن ما شاید متصور نباشد .

 

خلاقیت به زبان ساده :یعنی با توجه به امکانات موجود خودمان بتوانیم

 

اثر تازه -کار تازه-خدمات جدید-و غیره با توجه به نیازهای دنیای امروز

 

ز و زندگیمان ایجاد نمائیم. برای پیشرفت کشورمان -پیشرفت اقتصادی –

 

فرهنگی-دینی-روابط اجتماعی-کارو ...

 

برای شروع به این کار قصدو نیت باید برای رضای خدا باشد .

 

آفرینشگر؟؟؟

 

آفرینشگر کسی است که بتواند از عهده درک ضرورت و کاربردهای

 

خلاقیت و ابعاد ان و رفع ابهامات و سدهای ذهنی خلاقیت و کسب

 

 روحیه و رفتار نوآوری و ایجاد ایده های جدید با استفاده از شیوه های

 

 اصول مربوطه بهره ببرد.

 

ضرورت کاربرد خلاقیت:

 

-مصادیق خلاقیت در زندگی عادی

 

-در امور فرهنگی

 

-هنری

 

-سیاسی

 

-اقتصادی

 

-نظامی

 

-بهداشتی

 

-و غیره...

 

            ضرورت خلاقیت در زندگی انسان بسیار جایگاه والائی دارد

 

 اینکه از آب خوردن تا کارها و پروزه های بزرگ در سطح کلان همه

 

 وهمه مدیون خلاقیت و تفکر است دور از انتظار نیست. از ایجاد

 

تفکرهای نو در عرصه جامعه تا فعالیتهای اقتصادی تولید فرهنگ غنی

 

 و غیره همه و همه می تواند در حیطه خلاقیت باشد.

 

           صحبت از خلاقیت صحبت ا ز رموزی در هستی است که

 

هنوز به منصه ظهور نرسیده است چه بسا افرادی تلاش بسیار زیادی

 

 می کنند تا این رموز را به زبان عمل در هستی در بیاورند از خلاقیت

 

 کمک می گیرند.

 

 

           خیلی ها در روش زندگی خود به سیستمهای جدید وروشهای نو

 

 عمل نمی کنند در حیطه سکون و تکرار حرکت می کنند به زبان بهتر

 

روزمره هستند .ا ینان افرادی هستند که در مواجهه با اولین مشکل در مقابلشان رنگ می بازند ولی انسانهای خلاق این چنین نیستند در مواجهه

 

با مشکلات چاره می اندیشند .اگر حل نشد مجددا دنبال راه حل بهترمی

 

 باشند اگرباز هم حل نگردید شیوه و نگرششان را نسبت به مشکل

 

 عوض مینمایند به زبان بهتر جایگاه عملیاتیشان را تغییر می دهندتا به

 

 مشکل فائق ایند.

 

           حیطه خلاقیت شکستن چارچوبهای سفت وسخت ذهنی است که

 

 شخص را در آن حیطه اسیرکرده وفقط خوراکیهای مورد علاقه خویش

 

 را به خورد شخص می دهد واگرخوراکی از بیرون به او داده شود نمی

 

 پذیردو نمی خورد چون با ذائقه او سازگار نیست پس بایستی سدهای

 

 ذهنی را شکست و بیرون زد باید پرواز کنیم به اوج آسمانها شاید آنجا

 

 راه حل بهتری باشد بایستی به اعماق زمین رویم شاید محل رویش

 

 جدیدتری بیابیم.

 

 

          افرادی که در حوزه عمل خود در اجتماع حیطه های مختلفی را

 

درک کرده باشند چیزهای جدیدتری دیده باشند از رویکرد خلاقتری

 

 نسبت به افرادی که هرروز صبح به یک اداره رفته اند ودر یک

 

چهاردیواری یک کار تکراری انجام داده اند برخوردار هستند.ساختار

 

شکنی یکی از عوامل مهم رشد خلاقیت خواهد بود به زبان بهتر تغییر

 

 در نگرشها روشها منشها اگوهای فکری ..

 

 

در پایان امیدواریم چشمه جوشان خلاقیت را در تمام عرصه های ایران

 

 زمین شاهد باشیم .

 

 

                    به امید آن روز

 

                                                

       

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت 1:58 | 
خلاقیت و خدا

دین الهی و خلاقیت بشری رابطه تنگاتنگ با هم داشته اند و در طول تاریخ ، دین مشوق انسان ها بوده است.

از لحاظ موضوع شناسی بسیار مهم و قابل توجه است که نسبت دین و خلاقیت و رابطه این دو مشخص شود. دین حاوی یک سلسله گزاره ای تکلیفی و توصیفی است که برای راهنمایی بشر آمده است.

در بیان مسئله خلاقیت و رابطه آن با دین باید گفت خلاق، از اسماء الهی است که خداوند با خلق انسان از روح خود در او دمید و بسیاری از خلاقیت ها و آفرینش ها را به انسان محول کرد.حوزه های خلاقیت مختلف است مانند حوزه خلاقیت ذهنی و معرفتی که در آن می شود، همه چیز را که در تایید عقل انسان است از آن جمله است. خلاقیت هنری که شامل خلاقیت تخیل، احساس و دل انسان است. و خلاقیت کار و صنعت که عمل خارجی انسان است ، اینها قلمرو خلاقیت هستند.

حال این سوال مطرح می شود، که با وجود تسلیم و اطاعت پذیری که دین از ما می خواهد چه جایی برای خلاقیت باقی می ماند؟ و فرق دین و خلاقیت مطرح می شود.

بعضی از این ها و بعضی برداشت ها از دین اسلام بر این باورند که خلاقیت با دین جمله نمی شود و پارادوکس به وجود می آید. این در حالی است که پارادوکس در اینها بوجود نمی آید. بین این دو می توان نسبت معقول برگزار کنیم. می توان خلاق بودن بشر را چنین عنوان کرد که کار انسان از عدم پدید آوردن نیست، این کار بر عهده خداوند است. انسان می تواند در عالم موجود و موجودات کشف کند و اختراع کند . خداوند چیزی را می آورد که سابقه وجودی نداشته است.

دین با خلاقیت رابطه تنگا تنگ دارد و در اصل دین مشوق و محرک انسان است و تصوری که دین ما نیز ترقی و پیشرفت بشر است ، باطل است. شما می توانید تاریخ عرب را در قبل و بعد از اسلام مقایسه کنید. از هر نظر علمی، ادبی، فرهنگی../

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت 1:43 | 
خلاقیت راچگونه رشد دهیم؟

خلاقيت را چگونه رشد دهيم
 

آيا انسانهاي خلاق با ساير انسانها تفاوت دارند؟ آيا توانايي آنها ارثي است يا اكتسابي؟ شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است

اشاره
آلفرد هيچكاك اغلب براي شخصيت پردازي قهرمانان قصه هاي خود از عنصر خلاقيت بهره مي گرفت. به عبارت ديگر هر كدام از شخصيت هاي داستاني او يك ويژگي خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبي» يك عكاس نشريه به خاطر شكستگي پايش بايد مدت ها در خانه بستري شود، اما او بيكار نيست و با لنزهاي دوربين ازطريق پنجره عقبي اتاقش، زندگي مردم را مي كاود و قصه آنچنان روان و زيبا پيش مي رود كه در پايان، همان عكاس خلاق به عنوان كارآگاه، يك جنايت واقعي را عريان مي كند.

افراد خلاق نيز اين گونه هستند، آنها مثل افراد عادي به پيرامون خود نگاه نمي كنند. شايد از منظر مردم، برخي از افراد خلاق دچار برخي كاستي ها در حواس باشند، اما اينگونه نيست. آنها به هر پديده اي به گونه اي ديگر نگاه مي كنند. «اسماعيل صديقي پاشاكي» مطلبي را از «استيفن. ب. روبنز» ترجمه كرده است كه در پي مي آوريم:

خلاقيت را قوه و استعدادي مي دانند كه تصويرهاي ذهني را به نحوي منحصر به فرد، با هم تركيب و يا اين كه رابطه اي غريب و غيرعادي ميان آنها ايجاد مي كند. البته بايد گفت تصويرهاي ذهني نبايد فقط نو و بديع باشند، بلكه بايد سودمند و مفيد هم باشند.

«نورمن ماير» مي گويد:  « صرف خارق العادگي و يا متفاوت بودن تصوير ذهني، نشانه خلاقيت و امتياز آن نيست، چون، چه بسا كه آن تصوير ذهني، نشانه اي از ناهنجاري رواني نيز باشد. عدم درك اين تمايز، امكان آن را فراهم مي كند كه غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطي كنيم. شاخص ممتاز بودن راه حلهاي خلاق آن است كه بايد عملي باشند، يعني اين كه با واقعيت در پيوند باشند.»

يك نمونه خوب از خلاقيت را مي توان در دانشگاه «آدلفي» در نيويورك به چشم ديد. اين دانشگاه قصد داشت كه رشته مديريت بازرگاني را به برنامه تحصيلي خود بيافزايد، ولي در عين حال به اين امر وقوف داشت كه افراد مشتاق به تحصيل در اين دوره كه از فعالان حوزه تجارت بودند و از شركت هاي خود براي آموزش كمك هزينه تحصيلي دريافت مي كردند، دچار كمبود وقت و محدوديت زماني براي حضور در كلاس بودند. دانشگاه براي حل اين مشكل با سعي و كوشش، كلاس هايي براي دانشجويان فراهم كرد. كلاسها چهار روز در هفته در قطارهايي كه هر روزه به نيويورك رفت و آمد داشت، برگزار مي شد. مسئول برنامه ريزي آموزش دانشگاه اظهار داشت: «ما مفهوم و تصوري از خدمات را در زمينه آموزش عالي در نظر گرفتيم و نيازهاي دانشجويان احتمالي خود را بررسي كرديم و به نظامي از خدمات دهي آموزشي دست يافتيم. پيش از آن، افراد براي ارتقا و بالا بردن سطح آموزش شان از لحاظ زماني با مشكل مواجه بودند. كلاس بر روي چرخ، بستر كاملاً جديدي را براي برنامه آموزش بازرگاني دانشگاه آدلفي ايجاد كرد. مبتكر اين برنامه به اختصار بيان كرد كه «كلاس بر روي چرخ» آن چنان فكر و تصور بديهي و تا حد خنده دار و ساده اي بود كه تعجب مي كنم چرا قبلاً هيچ گاه عملي نشده بود.

آيا خلاقيت را مي توان رشد داد؟
خلاق بودن- يعني ديدن چيزهايي در عالم و آدم، كه به چشم ديگران نيايد- آسان نيست. همين كه چيزي را متفاوت از ديگران به تصور درآوريد، در زمره افرادي قرار مي گيريد كه انگشت شمارند. غالباً سازمانها كساني را كه پاي بند ديد و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پديده ها هستند، برنمي تابند. در محيط هايي كه تأكيد بر همگني و يكپارچگي است، داشتن نگرش متفاوت با ديگران سهل نيست.

اما آيا انسانهاي خلاق با ساير انسانها تفاوت دارند؟ آيا توانايي آنها ارثي است يا اكتسابي؟ شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است. خلاقيت را بايد صفتي پنداشت كه هر انساني به درجاتي بدان موصوف است. آن چه ضروري است، اين است كه بايد زمينه تجلي اين قوه را در داخل اعضاي سازمان، خاصه در مديران فراهم كرد. خلاقيت را نمي توان تابع منطق دوتايي و يا مقوله اي دوگانه به حساب آورد. بدين معنا كه بگوييم انسانها يا واجد آن هستند و يا فاقد آن. از سوي ديگر، اگرچه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، برخي كسان هستند كه به علت داشتن توانايي هاي ذاتي، اين قوه را موفق تر از ديگران به كار مي گيرند.

افراد خلاق داراي مشخصه هاي زير هستند:
۱) به وضع موجود رضايت نمي دهند و طالب تغيير هستند.
۲) در دوران بچگي در محيطي با غناي فرهنگي، پرورش يافته اند.
۳)در كار انديشيدن تاجايي كه ممكن است، از قالب و چارچوب مي گريزند.
۴) اضطراب و دلواپسي شان در كمترين حد است.
۵) استقلال نظر و پويايي بالايي دارند.
۶) استبداد رأي در آنها در كمترين حد ممكن است.
۷) موضع گيري آنها ناظر بر بازدهي بيشتر است.
۸) تكانه ها و اميال دروني شان با تأكيد و تصديق بيشتر مواجه مي شوند.
۹) ميزان درگيري ها و تعارضات دروني شان در سطح متعادلي قرار دارد.

به نظر مي آيد كه ويژگي هاي ياد شده، اين حكم را كه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، نقض مي كند. ولي در واقع چنين نيست، چون ويژگيهاي ياد شده فقط انسانهايي را وصف مي كنند كه از قوه خلاقيت بسيار بالايي برخوردارند. تحقيقات انجام شده، نشان مي دهد كه انسان هاي بسيار خلاق، با كساني كه داراي قوه خلاقيت متوسط يا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لي» مي گويد:

«انسان خلاق در فعاليتهاي فكري خود نرمش و انعطاف پذيري خاصي دارد. او خود را پايبند حفظ و نگهداري وضع موجود كه مطابق با نظر وي نيز هست، نمي كند و پيوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجديد نظر كند و اما به عكس، آن كسي كه انديشه خود را مطلق مي انگارد، اعتقاد آتشين به منطقي و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، مي خواهد و نه، مي تواند مواضع فكري خود را با اوضاع دائم التغيير متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، مي چسبد. چنين شخصي بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذيري فكري ندارد و بسيار قالبي و كليشه اي عمل مي كند.

چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستري فراهم كنند تا كاركنان، درجاتي از خلاقيت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعليت در آورند. براي مثال سازمانهاي با مشخصات زير، لزوماً تجلي و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتي مواجه مي كنند:
* شغلها، تعاريف محدود و ظريفي دارند.
* روابط اختيار و اقتدار، تعاريف قطعي و انعطاف ناپذيري دارند.
* رفتار كاركنان، با مجموعه اي مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدايت و كنترل مي شوند.
* روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمي است و قابليت هاي فردي كاركنان لحاظ نمي گردند.
* تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمي يابند.
* فضاي اطلاع رساني محدود و بسته است.
* تخصصي كردن كارها در حد افراط به چشم مي آيد.
* نظام نظارتي در مورد ثبات، قابليت پيش بيني و كليشه سازي امور وجود دارد.
* بيشتر به پاداش بيروني كه داراي جنبه مادي است اتكا دارند، تا پاداش دروني كه در نفس كار پنهان است.
شواهد حكايت از آن دارند كه سازمانهايي كه انباره اي از بخشنامه ها، آيين نامه ها، خط مشي ها و ساز و كارهاي نظارتي دارند نمي توانند امكان آن را بيابند كه بر ميزان خلاقيت كاركنان خود بيافزايند.

الف- روشهاي فردي براي برانگيختن خلاقيت
۱) خلاقيت را مي توان با آموختن راههاي «خلاق شدن» و پرهيز از كاربرد رهيافت هايي كه در حل مشكلات معمول است، زياد كرد. اين روش كه به نام «آموزش مستقيم» معروف است بر پايه اين فرض قرار دارد كه چون افراد گرايش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل هاي رايج استفاده كنند، اين امر آنها را از به كارگيري توانمندي ها و ظرفيت هاي واقعي شان باز مي دارد. بنابراين روش «آموزش مستقيم» كه در جستجوي راه حل هاي بديع و نو است، زمينه مساعدي براي رشد انديشه هاي خلاق فراهم مي سازد.

۲) روش فردي ديگر «فهرست كردن ويژگيها» نام دارد. در اين شيوه، تصميم گيرنده ابتدا ويژگي هاي اصلي مربوط به راه حل هاي مرسوم را مي يابد و سپس هر يك از ويژگيهاي اصلي را جدا جدا بررسي مي كند و آنگاه تا جايي كه ممكن است نسبت به تغيير هر كدام از آنها، همت مي گمارد و در راستاي همين تغيير هر طرحي را ولو آنكه خنده دار نيز باشد، بدون چشم پوشي فهرست مي كند و وقتي كه فهرست جامعي تهيه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزينه هاي مؤثر و سودمند را انتخاب و بقيه را حذف مي كند.

۳) خلاقيت را همچنين مي توان با جايگزين كردن تفكر عمودي با تفكر افقي يا زيگزاك از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودي، قوياً عقلاني و منطقي است و داراي فرايند زنجيره اي است كه هر حلقه آن در يك توالي ناگسستني در پي حلقه پيش از خود مي آيد. هر حلقه از زنجيره اين تفكر، لزوماً بايد معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودي، فقط چيزي را گزينش و بررسي مي كند كه ذيربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقي در گستره سطح حركت مي كند و رو به سوي گوشه ها و جوانب دارد و چنين نيست كه راه حلي را بپروراند، بلكه به بازسازي و تغيير آن مي پردازد. تفكر افقي به صورت فرآيند زنجيره اي نيست. براي مثال انسان ممكن است براي گشودن مشكلي به جاي آنكه از محل شروع راه حلي كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بيآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقي لزوماً درست و معتبر نيست، زيرا چه بسا اقتضا كند از مسيري انحرافي بگذرد تا اينكه به جايي برسد كه راه درست، پديدار و آشكار گردد و در خاتمه اينكه تفكر افقي خود را پايبند اطلاعات مربوط با موضوع نمي كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده يا غيرمربوط را به كار مي گيرد تا شيوه جديدي براي نگرش به مشكل بيابد.

ب- روشهاي گروهي براي برانگيختن خلاقيت
بيشترين تلاش در زمينه پرورش خلاقيت را مي توان در حوزه كارهاي گروهي مشاهده كرد. برجسته ترين شيوه هاي گروهي براي پرورش خلاقيت عبارتند از: روش طوفان فكري (سيال سازي ذهن)، روش گوردن و روش تلفيقي نامتجانس ها.

۱- روش طوفان فكري(يا بارش مغزي)
وجه شباهت روش طوفان فكري و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر براي مدت معيني پشت ميزي مي نشينند و سعي مي كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهني تا جايي كه امكان پذير است به ارائه روش ها بپردازند. در اين جلسه باب نقد و انتقاد درباره پيشنهادها كاملاً بسته است و تمامي پيشنهادهايي كه در جلسه مطرح مي كنند، مي نويسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسي بپردازند و اما وجه تفاوت اين دو روش، در آن است كه در شيوه طوفان فكري، اعضاي گروه درباره مشكل، آگاهي دارند و رئيس جلسه طوفان فكري، مشكل را به روشني تمام بيان مي كند، به گونه اي كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آيند. سپس وي اعضاي گروه را موظف مي كند تا جايي كه امكان دارد ذهنيت خود را درباره مشكل بيان كنند.

۲- روش گوردن
روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فكري، فرصت هاي بيشتري را براي ارائه راه حل هاي واقعاً بديع و تازه مهيا مي كند. چون كه فقط رئيس جلسه از ماهيت دقيق مشكل آگاه است، او به جاي اينكه مشكل را به روشني براي گروه بيان كند، فقط به طور غيرمستقيم بدان اشاره مي كند. براي مثال رئيس جلسه در روش طوفان فكري ممكن است مشكل را بدين صورت بيان كند: «مدرسه ما سال آينده فضاي آموزشي كافي براي ثبت نام كنندگان احتمالي ندارد.» اما رئيس جلسه در شيوه گوردن ممكن است فقط عبارت هاي «فضاي آموزشي» يا «زيادي تعداد ثبت نام كنندگان» را بگويد. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسيار زياد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولي فرصتي را براي شركت كنندگان فراهم مي كند تا راه هايي را بدون دخالت فلج كننده راه حل هاي سنتي كشف كنند. اين روش به جاي آنكه با تعبير و تفسير راه حل هاي موجود، براي انديشه محدوديتي ايجاد كند، آن را مجاز مي كند تا با آزادي كامل جولان دهد و تنها محدوديتي كه براي انديشه حادث مي شود ناشي از دلالتهاي ضمني كلمه يا كلماتي است كه رئيس جلسه در اختيار شركت كنندگان گذاشته است.

۳- روش تلفيق نامتجانس ها
۳-۱) يكي از مفيدترين راههاي رشد قوه خلاقيت، تلفيق نامتجانس هاست و آن شيوه اي است كه سعي دارد عناصر متفاوت و بي ربط را با هم تلفيق كند تا از اين رهگذر راه حل هاي تازه اي براي مشكل پيدا كند. بديهي است كه خيلي از مشكلاتي كه حادث مي شوند، تازگي ندارند. آنچه محل بحث است، اين است كه مشكل را بايد به شيوه اي تازه نگريست. اين ديدگاه در جاي خود، ظرفيت و امكاني را براي عرضه راه حل هاي اساساً نو فراهم مي كند. براي يافتن نگرش هاي نو در مورد مشكلاتي كه سابقه وقوع دارند، ضروري است كه شيوه هاي آشناي نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاريم.

۳-۲) روش تلفيق نامتجانس ها به نحو گسترده اي از تمثيل، براي پيدا كردن شباهت ها و همانندي هاي موجود در كاركرد پديده ها و روابط ميان آنها استفاده مي كند. براي نمونه، تمثيل مستقيم، مي تواند با مقايسه وجوه شباهت در واقعيات، علم و فناوري، راه حل هاي تازه اي را كشف كند.

«الكساندر گراهام بل» با فهميدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوي» خود به پديده اي شگفت انگيز دست يافت. او بعد از اينكه پي برد استخوان هاي برجسته اي در گوش با غشاي نازكي كار مي كنند، از خود پرسيد چرا قطعه اي محكم و ضخيم از غشا نبايد تكه اي از استيل را حركت دهد. او از درون همين قياس، تلفن را طراحي كرد.


|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 7 اسفند1383 و ساعت 0:11 | 
پیام آشنائی
                                             به نام خدا

با سلام خدمت دوستان گرامی

امیدوارم در هر جای این دنیای پهناور هستید موفق بوده باشید .... خیلی خیلی خوش آمدید به وبلاگ خلاقیت کلید طلائی...

هدف از طراحی این سایت بسط و گسترش فرهنگ خلاقیت در کشور است.. چیزی که خودم بهش علاقه زیادی دارم و سالهاست

که در این رابطه کار میکنم . قبل از عنوان کردن هر مطلب و عنوانی ۲ سئوال مطرح میکنم امیدوارم که دوستان عزیز در قسم

ت نظرات به این ۲ سئوال پاسخ دهند

۱ ـ خلاقیت چیست؟

۲ـ خلاقیت می تواند در چه ابعادی وجود داشته باشد؟

      امیدوارم عزیزان عنایت کنند و برای هر چه پربارتر شدن مطالب سایت  نظرات خود را برای ما بنویسند

منتظر مطالب وعنوانهای جدید در روزهای آینده باشید.

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 23 بهمن1383 و ساعت 19:58 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar